تیزهوووشاااان را به یاااد آاااارررر با شیش تا هشت ، دو تا چارررر به!سلام!چه عجب؟؟؟1 ماه کجا بودین؟؟دلم تنگیده بود!یه ماهه میگم امروز آپ می کنم، بازم نمیشه! این چه مدرسه ایه؟؟یعنی چی؟عدالت هیچ جاش برقرار نیست!ریاضیا 2 روز در هفته فوق دارن!که اونم معمولا یه روزشو لغو می کنن!بعد ما 4 روز!کلاساشونم که در 90 درصد اوقات بیکاریه!درسم که اصلا نمی خونن! واااای خدا!دبیرای امسالمون هم که یک از یک سوژه ترن!یه دبیر فیزیک داریم جولاییان!(jooli)!!! اول سال که اومده میگه بچه ها کتاب ژرف (jorf) اندیشان بگیرین! یه دبیر... اون روز اومده خاطره تعریف میکنه،میگه ماشین من می فهمه،ماشین من احساس داره!یه روز یکی از دوستام بش فحش داد،بعد ماشین خاموش کرد...به محض اینکه دوستم معذرت خواهی کرد ماشین روشن شد!!! در تب و تاب رای گیری شورای دانش آموزی هم،توی راهنمایی تبلیغات جالبی دیدیم: یکیشون که اسمش پارمیداست و با شعار ((برو جلو پارمیدا ما پشتتیم)) فعالیت میکنه زیر برگه هاش نوشته بود:<پارمیدا!کجایی پـَــــه؟؟> یکی دیگشونم پارچه نوشته بود!!! برید تو کف جمله بندی این:((برای رسیدن به مدرسه ای آرمان،به پردیس رای دهید! شعارهای زیبای دیگه(بچه ها پیشرفت کردن!!): -It's me!,It's me!Sarah!Come on!Come on!plz be man ray bedin!!!! -به تنها وبمستر فرزانگان رای دهید! یه گروه از سوماشون هم ائتلاف کرده بودن! دبیرستان هم وقت واسه تبلیغات نداشتن،زیاد تبلیغات مبتکرانه ای ندیدیم!ولی بچه های اول 2 کاسبی راه انداخته بودن،اعلامیه زده بودن:((SAFA GRAPHIC ارائه دهنده ی کلیه ی خدمات برای تبلیغات شما در شورا! آخرین خبر هم گلیه که امروز خانوم عظیمی کاشت!سر صف با شوق و ذوق فراوان و با بال بال زدن کثیر:((بچه ها!هممون می دونیم که شنبه تعطیله و شهادت امام جعفر صادقه!(اینجا نیشش تا بنا گوش بازه...می خواستم این روز بزرگ،روز شهادت امام جعفر صادق رو به شما تبریک...اه..نه!تسلیت بگم!!! قرار هم هست یه نویسنده ی جدید به زودی به وب بیاد!هوراااا! یه توصیه ی بهداشتی:به جای اینگه چند کتاب بخوانید،کتابهای گاج را چندین بار بخوانید! همین دیگه!قربون همه ی دخترای خوشگل! بای بای
یه دبیر دف...
(مردم از خنده!)...یه دبیر دفاعی هم داریم...مانتوهاش منو کشته،یکی از مانتو هاش بنفشه(اههههه!بنفشه!!
)این مانتوی بنفشو با مقنعه ی سورمه ای و شلوار لی و کفش کرم می پوشه!(تیپو عشقهههه!)
بابا!جان خودت کمتر چاخان کن!!!!
(تو رو خدا ملت جو گیرو میبینی؟؟)روش نوشته بود به دختر منظم و درسخوان یاسمن.م رای دهید!!!!



))روز رای گیری هم کاندیدها ایستاده بودن کنار صندوق و از هر وسیله ای برای جلب توجه و رای افراد استفاده می کردن!(روشهای نوین پاچه خاری!)


اوسط شهریور بود که با گشودن پنجره،بوی خوش ماه مبارک رمضان را استشمام کردیم و بسیار ملکوتی شدیم!(فقط نمی دونم این ملکوتش چرا انقدر خاک داشت؟؟) باز هم پنجره ها را بگشای ای دوست! و عطر مهر را به اعماق وجودت وارد کن! سلام چطورین؟چه خبرا؟؟کتاباتو جلد کردی؟آفرین بچه ی خوب!!! یه خبر سوخته:همون طور که اکثرتون می دونید مدیرای اینور و اونور عوض شدن!اینور شده خانوم کمائی اونور آقای شهبازی! خوب برای بیشتر ایجاد کردن ذوق و شوق و علاقه برای رفتن به مدرسه یه یادآوری میکنم از سالهای گذشته که در این مرکز تحصیل میکردین! یک روز با ما در فرزانگان! خوب،زنگ اول ریاضیه...دبیر مشغول درس دادنه که به دفعه ماژیک تموم میشه! معلم:نماینده برو ماژیک بیار! نماینده در دفتر:خانوم صحرایی ماژیک لطفا! - ماژیک قبلی رو اوردی؟ - حالا یه ماژیک میگیره میاد سر کلاس....زنگ تفریح میخوره،عده ای از بکس مشغول ریتم گرفتن روی میز هستن،یکی دیگه هم مقنعه اش رو بسته کمرش داره میرقصه!یکی دیگه هم چراغارو خاموش روشن می کنه(رقص نوره!!!)در این حیص و بیص یکی از دانش آموزان علاف برای نشون دادن استعدادهای خودش ماژیک به دست میگیره و پای تخته کاریکاتور معلم زنگ بعد رو میکشه!بعد میگه بچه ها!کسی اینو پاک نکنه ها!می خوام دبیره بیاد ببینه حالش بگیره! یه دفعه یکی از سر راهرو داد میزنه خانوم .... اومد!!!همه ی بچه ها به سرعت سر جاشون میشینن!بعد اون یارو بود که گفت کاریکاتورو پاک نکنید،میدوه پای تخته و کاریکاتور رو پاک می کنه و جاش می نویسه مقدمتان گلباران!!!! دبیر زیست میاد،داره یه شکلی پای تخته میکشه که یه دفعه ماژیک تموم میشه! معلم:نماینده!برو ماژیک بیار! در همین لحظه ماژیک رو پرت می کنه سمت سطل و نماینده ی کلاس با یک حرکت سمبلیک می پره و با دهن ماژیک رو در هوا میگیره!!!! -خانوم صحرایی...ماژیک... -زنگ پیش تو نبودی که ماژیک گرفتی؟؟ -نهههه!اون شبیه منه!از من چاق تره! -آه!آره راست میگی؟؟ دوباره ماژیک میگیره،زنگ تفریح می خوره همه میرن بیرون...توی حیاط چند دقیقه یک بار دخترانی رو میبینی که همدیگر را در آغوش می فشارند!(چه رمانتیک! -ت ت ترانه،ت ت ترنم،م م مهسا،بام بام بابام....میگو! -دلبر شیطون بلا!ابرو کمون مو طلا!دروغ میگی دوسم داری دخترک پر ادعا!! -بگو چرا منو نمی خوای و با من تو هیچ جایی نمیای؟مگه چی ازت کم میشه اگه یه نمه با ما راه بیای؟! حالا همه اینجا با دست -تو که مهربونی!واسم عزیز جونی!تو اصن بگو ببینم تا کی با من می مونی؟؟ صحرایی:خانومای محترم!لطفا در راهرو ها و کریدور سر و صدا نکنید! میگو:من قلبتو می خوام بهم یواشکی بدش!من دوست دارم بگید یواشکی بهش! صحرایی با این جملات گول می خوره میره! بچه ها همه با هم با دست:زمین بهشته!تنها فرشته اش تویی!دلم دستته نسوزه برشته اش کنی!!آره ربط داره نگاهت با تاپ تاپ دلم!می خوام مسیر عشقتو من تا راه داره برم!!!!ااااووووووو اااوووووو!دست دست.... عظیمی:زهرمارررررر! حالا بچه ها برای شادی عظیمی یه آهنگ شوشتری می خونن:بیو بریمش بیو بریمش تا نکندن چارشه!جوراب ساق بلندی عوض دولاقشه!خانوما کل لطفا!!!پل بندید پل بندید پی مفتیل طلا!هر کجا دوما گذرده ماشاالله نوم خدا! حالا اونورو نگاه کردیم میبینیم عظیمی جو گیر شده داره بپر بپر میکنه!(اصطلاحا می گویند گُمبه!) زنگ می خوره و صحرایی برای چک ابرو میاد و پندهای اخلاقی در میکنه و میگه شما سفیدین،نباید رنگهای قرمز و صورتی بپوشین!!!!! این بود انشای من!(خیلی هم لوس و بی مزه بود!) سه شنبه میبینمتوووون!!! بای بای
نه خانوم!انداختیم دور!



) بکس ما هم که روی زمین تو راهرو کلاسها نشستن:
:






ملی پوشان پیروز باشید خرم چون گل هر روز باشید سلام نماز و روزه های خواهران و برادران مورد قبول درگاه حق قرار بگیرد انشاالله! خوب،چه خبرا؟از گرمای هوا لذت ببرین!نفس عمیق بکشین که هیچ جای دنیا هواش اینجوری نیست! جای شما خالی مسافرت خوبی بود!از کنار فریدون هم گذشتیم،می خواستم یه عکس بگیرم ازش بیارم واسه ساداتی یاد خاطرات جوونیش...نشد دیگه!(برای اطلاعات بیشتر به آپهای قبل رجوع کنید!) به خواهش بچه ها تصمیم گرفتم تو این آپ دست از سر معلمای بیچاره بردارم!که البته اصلا علاقه ای به این کار نداشتم! ۱.چوبکی(زبان) داشت از بچه ها کلمات رو می پرسید یکی از بچه ها(اینجا اسمشو میذاریم بنفشه!!) هم سرشو گذاشته بود روی میز چرت میزد و با i-pod آهنگ میگوشید: چوبکی: بنفشه!؟ (اینجا بنفشه به سرعت pause میکنه و می ایسته!) چوبکی:gospel؟! بنفشه:امممم.... حالا همین جا گوشی i-pod از زیر مقنعه ی بنفشه میفته بیرون(حالا بیا جمعش کن!)...حالا.....یک بنده ی حقیری میره پشت سر چوبکی می ایسته و هی به مانتوش اشاره میکنه و بال بال میزنه... بنفشه:اممممم....مانتو؟؟ چوبکی:مانتو؟؟ بنفشه:آممممم...خوب...دکمه؟!؟ حالا اون دختره که داشت بال بال میزد....دو دستی میکوبه تو سرش میشینه کف زمین!چوبکی هم که از اول جریان رو فهمیده بود...وایمیسه قهقهه ی شیطانی میزنه...!!! ۲.ساداتی یه روز جو گرفته بودش نمی دونم احساس کرده بود مادام مارپله؟شرلوک هلمزه؟هرکول پوآروه؟؟...خلاصه،از زنگ تفریح اومده بود تو کلاس،رفته بود نشسته بود میز آخر که هرکس که وارد کلاس میشه رفتارش رو زیر نظر بگیره ببینه چی کار میکنه؟(قرار بود آخرش پیام بهداشتی بده!)از شانس بد،خودم نفر اول بودم!در کلاسو باز کردم اومدم تو و یه«اه» از ته دل گفتم!!!(آخه فوق العاده بود،حوصله ی هیچی مخصوصا حرفای ساداتی رو نداشتم!)ساداتی یه نگاهی کرد،گفت:ترانه جان!عزیزم چیزی شده؟!گفتم نه خانوم!هوا خیلی گرمه!(حالا نمیدونم اگه زمستون بود چی میخواستم جوابشو بدم! همینجوری نشسته بودیم،در کلاس باز شد یکی از بچه ها با قر و رقص و بشکن و ساز و آواز اومد تو! داشتیم می خندیدیم،در باز شد یکی از بکس اومد تو گفت:[....] ۲۰۰۰ تومن آدامس خرسی خریدم سر کلاس ساداتی بخوریم!!!!(حالا اون [....] بیچاره اون روز تصمیم گرفته بود مثبت بشه! ۳.راهنمایی که بودیم دبیرزاده داشت حرف میزد: دبیرزاده:به این دسته باکتری ها باکتری های انگُلی(angoli) میگویند! بچه ها: دبیرزاده:خنده نداره...به اینا چی میگن؟...آها!اشتباه لپی! یکی از بچه ها:نه خانوم!به اینا میگن سوتی!!!! حالا یکی بیاد دبیرزاده رو جمع کنه! حالا حواشی: ۱.این حلیم هم خودش جریان داره!یه عنوان سمبلیکه واسه ماه مبارک رمضان!!!(حالا بعضیا هم به حلیم میگن از این سوپ سفیدا! ۲.اون بیت بالا مربوط میشه به برد غرور آفرین تیم ملی بسکتبال جوانان!(اینا همشون همسن من و تو بودن!بعد ما داریم عین خر شرک درس می خونیم(البته من که نه،شما رو گفتم ۳.اون قسمت ساداتی یه توضیح داره:این آدامس خرسی خوردنا جریان دارن،ساداتی از آدامس خوردن سر کلاس یدش میاد،بچه ها آدامس می خورن بعد هی با صدای زیاد میترکونن!اعصاب ساداتی خط خطی میشه! ۴.قسمت دبیرزاده هم هرجاش که دبیرزاده داره حرف میزنه رو با لهجه ی غلیظ دزفولی تلفظ کنین! خوب دیگه!تا دیدار بعد همه ی شما رو به خدای بزرگ می سپارم!! بای بای!
ولی خوب خداییش بعضی از سوتیهای خودمون هم دست کمی از کارای ساداتی نداره!
(حقیقت تلخه!)



)
همه در حال غش کردن بودن از خنده،ساداتی چپ چپ نگاش کرد گفت برو بشین!(البته به خاطر سایز چشمای ساداتی تشخیص نوع نگاه ساداتی خیلی سخت بود
)
)حالا کارد میزدی ساداتی رو تیکه تیکه میکردی بازم خونش درنمیومد،بدبخت پیام بهداشتی اش هم یادش رفت!!!!





)از توضیح اضافی هم معذورم!
)اینا هیچ کار نمیکنن تو آسیا اول میشن!) 


سلام!چطورین؟خوفین؟چه خبرا؟ با دوستان نشسته بودیم یادی کردیم از ساداتی و نادری و اینا...اندازه ی رمان ۵۰۰ صفحه ای چیز پیدا کردیم از تو کاراشون!دبیر اینجوری داشتن هم نعمته!ساداتی!خدا واسه مصطفی جونت نگهت داره!(آمین!)یه چند مورد اشاره می کنم شما هم روحتون شاد بشه: ۱.ساداتی:ببینید اینجا چه جمله ی قشنگی نوشتهتو را در آینه،هستی.نظاره ات می کنم!این معنای عمیقی داره...یعنی تو،توی آینه نقشت پیداست و این تو یعنی من ِ در آینه پیدا و منظور اینه که تصویر من در آینه پیداست و نظاره اش می کنم و می تونم عیوب خودم رو رفع کنم.... بچه ها: معمولا در این مواقع یه حدیث و آیه به ساداتی نازل میشه،همه رو ساکت می کنه! ساداتی:یه حدیث از یک بزرگی هست که میگه: مَن یَحرفُ علی الحرف المعلم ، اِنه و الحمار الکبیر!یعنی هرکس روی حرف معلم حرف میزند،قطعا خر بزرگی است!!!! اینجا همه ی بچه ها از نهایت ادب دبیر محترم کف کردن،دیگه حرف نمی زنن! ۲.اول یه توضیح بدم:نادری لهجه اش یه جوریه...نمیتونه بعضی صداهارو درست تلفظ کنه: نادری:بچه ها!حالا باراتون میگم...ببینید اینا آکتانیدهان!همونجوری که در جدول میبینید و اسمش کنارش نوشته شده... بچه ها:خانوم!این نوشته اکتینیدها! -خوب منم دارم میگم آکتانیدها! -خانوم شما داریم میگین آکتانید،این اکتینیده... حالا اینجا بچه ها دلاشونو گرفتن دارن میترکن از خنده...نادری داره زور میزنه بگه اکتینید!(بچه ها وجدانا خیلی نامردی بود این کار ۳.ساداتی در حال تعریف کردن خاطرات:بچه ها توی تاکسی بودیم یه آقای خارجی هم کنارمون بود...یه موتوری رد شد که ۳ تا سرنشین داشت و کلاه نداشتن،بعد اون آقای خارجی گفت:Oww!oeW ما:نهههه!!! اون:یعنی اینجا اصلا مردم قوانین رو رعایت نمیکنن و به فکر خودشون نیستن.اینجا امنیت اصلا رعایت نمیشه.چرا اینا کلاه ایمنی ندارن؟؟؟ ما:همه ی این حرفا تو همون جمله خلاصه شد؟؟؟کجایی بود یارو؟؟ اون:ببینید خوب تعداد حرفای ما از انگلیسی ها بیشتره...واسه همین وقتی ما حرف می زنیم تعداد کلماتمون بیشتر میشه! ۴.قسمتی از جزوه ی شیمی:نیروی خیلی ضعیفی در مولکولهای ناقطبی،عاملی است که می توانیم آنها را به شکل جامد یا مایع دربیاوریم و این نیرو خیلی صعیف است که لاندون نام دارد.این نیرو خیلی ضعیف میباشد زیرا باید اولین مولکول را توسط یک عامل خارجی قطبی کرد بنابراین این نیرو خیلی ضعیف است!!!!! ۵.یک تریپ از گول زدن ساداتی به وسیله ی پاچه خاری:خانوم ساداتی!!!من چون خیلی به درستون علاقه دارم معنی آیاتو قبلا نوشتم!میشه تا بچه ها دارن معنی آیاتو مینویسن من بیام پیشنهاد درس بعدو بخونم؟؟(ما که از این کارا بلد نبودبم واسه همین دینیم شد ...،ولی توصیه به اونایی که بعدا باش کلاس دارین:پاچه خاری روش خیلی تاثیر داره) ساداتی(در حالی که اشک شوق در چشماش حلقه زده):وااااییی[....](فامیل طرف)....تو ستاره ی منییییی!!!! ۶.سر کلاس ریاضی،بچه ها:خانوم شما تا حالا کنار فریدون نرفتین؟؟ عطار:بلههههه؟؟؟ -آخه خانوم ساداتی جوونیاش میرفته کنار فریدون! -بچه ها زشته!در مورده بزرگتر اینجوری حرف نزنین!یعنی چی این حرفا؟ -خودش میگه!جوونیاش وقتی میرفتن شمال میرفته کنار فریدون!!!!(ساداتی یه بار سوتی داده،به جای فریدون کنار،گفته کنار فریدون!بعد اومد اینو به عنوان یکی از خاطرات قشنگش تعریف کرد!) حالا اینجا خانوم عطار نمی دونست قهقهه بزنه یا ما رو چپ چپ نگاه کنه ۷.ساداتی:ارزشهای اسلام رو ما باش چی کردیم؟همرو لگد مال کردیم!!!!! ۸.واااااییی!یه روز ساداتی احساس کرده بود...نمیدونم چه احساسی کرده بود...تازه هم ابروهاشو برداشته بود...اول اومد تو کلاس،چادرشو که همیشه سرش بود پرت کرد یه گوشه...بعد آستینشو زد بالا...اوه اوه اوه(صحنه رو تشریح نمی کنم که پس نیفتید!) بعد یه کم گذشت...نیمکت اول خالی بود،رفت نشست سر میزش،پاشو گذاشت رو صندلی،شروع کرد خاروندن!بعد کفششو در اورد،توشو نگاه کرد!یه چیزی از توش دراورد پرت کرد اونور...یه دفعه دیدیم بچه های نیمکت دوم همه سبز شدن،غشیدن! ۹.یکی از بچه ها ناخوناش بلند بود،ساداتی:عزیزم!ناخونات بلندو خوشگله...ولی...ولی دستشویی که میری اذیت نمیشی؟؟؟ کلاس ترکید!!!!! همین دیگه!(یه کم طولانی شد) میرم مسافرت،دلم واستون تنگ میشه بای بای
این نیایشه!داره میگه تو را در آینه ی هستی نظاره ات می کنم،مخاطب خداست!منظورش اینه که با دیدن جهان به وجود تو پی میبرم!
)
میدونین یعنی چی؟؟
(حالا یکی بیاد این جمعیت و که از خنده غش کردن جمع کنه!)![]()







سلام!چطورین؟خوبین؟ این آپ کاملا اختصاص داره به ترنم! پوزش می طلبم که یه کم دیر شد! دوستت داریم ترنم! تولد تولد تولدت مبارک! مبارک مبارک تولدت مبارک! دلت شاد و لبت خوش! چو گل پرخنده باشی! بیا شمعارو فوت کن! دست دست دست!!! جشن تو جشن تولد تموم خوبیاست جشن تو شروع زیبای تموم شادیاست تولدت مبارک،تولدت مبارک! تولدت مبارک،تولدت مبارک! تو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک! عزیزم دوست دارم تولدت مبارک! تولد،تولد،تولدت مبارک!!!! جشنی نباشد،زیباتر از این! شمع از تو روشن،کیک از تو شیرین! (دیگه هرچی شعر تولد بلد بودیم خوندیم! همین دیگه!به زودی آپ می کنم! بای بای!
تولدش رو با یه تاخیر یه روزه تبریک میگم! ![]()
که صد سال زنده باشی!
)
اینجا رو دقت کنین!اون کلاه آبیه ترنمه،داره ذوق میزنه که کادو گرفته!اون بنفشه هم منم!(توضیح هم نمیدم واسه چی؟
)
آخرین پست ها