Jahanam-e-Farzanegan
 
یکشنبه 25 فروردین 1387 :: نویسنده : ترانه

سلام

خوبین؟چطورین؟چی کارا می کنین؟شما عاشق نشدین؟؟آخه می بینم آمار عاشقا و مخصوصاْ عاشقای دل شکسته و بال شکسته رفته بالا....

خوب...چه خبرا؟ما که معلوم نیست چه خبره تو مدرسمون....۳نفر میاد،۴نفر میره،دوباره ۵نفر میاد،۲نفر میره،(حالا چند نفر  مونده؟؟Smiley)

سر این المپیاد همه ی مدرسه به هم ریخته...کلاس ما هم که دم دسته...زنگ اول رفتیم بالا کامپیوتر داشتیم،اومدیم دیدیم دارن تو کلاسمون المپیاد میدن....بعد از نیم ساعت آوارگی،گفتن برین تو کلاس پیش تجربی.

بچه ها هم از موقعیت این که بالا بودیم استفاده کردن،بزن و برقص راه انداختن...خانوم صحرایی اومد بالا ...

صحرایی:چه خبره؟

بچه ها:تاثیرات ارتقاس خانوم!

-بله بله....ارتقا پیدا کردین...(یه نگاهی به تابلو کرد و عاقل اندر سفیه به ما نگاه کرد)...بله بله...ارتقاء کذایی!!!!!!!!!!!(منظورش ارتقاء کاذب بود!!!!!!)

ما باید به این مدرسه افتخار کنیم...

راستی این جشن انرژی هسته ای هم خیلی حال داد(جای هرکی نبوده خالی)کلی مسخره بازی در اوردیم...صحرایی می خواست نصفمون کنه...

امروز هم که رفتیم جشن پیشی هاSmiley...اولاش خوب بود،ولی یکی از بچه ها عکسهای بچه های پیش رو میکس کرده بود،یه آهنگ غم انگیز هم گذاشته بود روشSmiley.یاد همه خاطره هامون افتادیم ما هم...نصفمون که از قبل سر مسائل مختلف غمگین بودیم.اینو که دیدیم همه نشستیم گریه کردیمSmiley...ما هم چشم رو هم بذاریم میریم پیش...جدا میشیم از هم...نمی خواااااااااام...Smiley

و حالا می رسیم به موضوع اصلی آپ(تا حالا حاشیه بود):

می بینم که سرقت ادبی-هنری مد شده....تا حالاش از نوشته ها کپی می کردن می گفتیم باش!اشششکال نداره!!ولی حالا دیگه نمیشه....اسم وبلاگمونو دزدیده گذاشته واسه خودش،فقط به جای فرزانگان یه مدرسه دیگه گذاشته...حالا از دزدیش(این عمل زشت و خلاف عرف جامعه...میبینی تو رو خدا؟؟؟)هم که بگذریم....تو خودت خجالت نمی کشی؟وبلاگ باز کردی از اولش اینجوری؟؟واسه خودت میگم...یه کم نوآوری داشته باش(تو راهنمایی ۳-۲نمره ی انشاء مال نوآوری بود...اون رو چجور می گرفتی تو؟؟)

 

امیدوارم همه ی عاشقای دل شکسته خوب بشن...آمین!

Smiley Smiley(این دو تا هم سفارشی بودن واسه بچه ها)

من برم دیگه

بای بای





نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 19 فروردین 1387 :: نویسنده : ترانه

سلام

خوبین؟خوشین؟زندگی خوبه؟

امروز آپمون با هر دفعه فرق داره!یه معرفی کوچولو از یکی از بکس باحال و مهربونمونه!شعرش رو که خودم گفتم،خودش هم باز خوانیش کرد(چند تا بیت رو حذف کرد)

اندر احوالات میگو:

آره میگو نداره رقیب تو فرزانگانSmiley

۱۰۰ تا نوچه واسش هم میشن تا سر ران(قافیه رو داشتی؟)

خاطرخواه داره اندازه موهای سرت

یه داد بزنه قشنگ تا یه هفته می کنه کَرِت(واقعاْ صدق می کنه،یه صدایی داره..Smiley)

به هیچکدوم نگاه چپم نمی اندازه

همه خیلی دوسش دارن بی اندازهSmiley

یه قدی داره معروفه به سرو تناور

بکس واسه دیدنش میزنن پرپر

اخلاقیاتو نگو مثِ ماه می مونهSmiley

میگو شیطونو باحال و very مهربونه

حرفام فکر نکن که کشکو ماسته

جون ترنم همشون راسته راستهSmiley

 

....همین دیگه....

 

اینشالا بعداْ کلیپ صوتی اش هم با صدای خود میگو وارد بازار میشه...Smiley

من برم دیگه

قربان شما...سلام برسونین خدمت خانواده

بای بای





نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 1 فروردین 1387 :: نویسنده : ترانه

وااااییییییی!سلام...خوبین؟ سال نو مبارک!

۱ماه و نیمه آپ نکردیم...دلمون واستون تنگ شده بود!بدون ما خوش میگذره؟؟

باید قبل از عید این آپو میکردم (ولی خوب اتاق عزیز کلی وقت گرفت تا تمیز شد!)

سخنانی چند در مورد عید نوروز و بهار و سفره هفت سین و اینا بود که بزرگان

گفتن،گفتم انعکاس بدم شما هم عقب نمونین:

خانم طواف متصدی آزمایشگاه زیست:

طواف:بچه ها بیاین سفره هفت سین زیستی درست کنیم!!!!Smiley

بچه ها:یعنی چی؟حالت خوبه؟سوسک و سوسمار و سار و .... . آره؟؟Smiley

-نه بچه ها(با لحن خودش خونده بشه بهتره) مثلاً سلول عصبی،سلول ماهیچه ای،..Smiley

-سانترومر هم میشه...

قیافشو باید میدیدینSmiley،شانس اورد یارو،کتکا رو خورده بود...

خانم ساداتی دبیر دینی عزیز اولا:

ساداتی:بچه ها بیاین دعای سال تحویل رو با هم بخونیم...(در حین خوندن دعا غذاهایی که لای دندوناش گیر کرده بود رو دراوردSmiley)

بچه ها: یا مقلب القلوب و الابصار!با مدبر اللیل و النهار!یا محول الحول والاحوال...

-وایسین...صبر کنین...

-چیه خانوم؟غذاهه گیر کرده در نمیاد؟؟خانوم بریم خلال دندون بیاریم؟Smiley

-نه....اششششششششششکال نداره...در اومد!!!!!!!!!!!Smiley

میگو جووووووووووون:

-ترانه...نمی دونم واقعاً چی بگم؟؟چون اصرار کردی دارم افتخار میدم...نمی دونم چی بگم...آها...توصیه ی بهداشتی...ترانه!مسافرت که میرین شیر گاز رو ببندین...خیلی خطرناکه ترانه!Smiley

-آها...خوب...بله..مرسی...خیلی پربار بود..مسافرت هم نمی خوایم بریم...دوستان استفاده می کنن اینشالا!

خوب...من دیگه برم...خوبی بدی دیدین حلال کنین..بازم سال نو مبارک!Smiley

بای بای





نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 11 بهمن 1386 :: نویسنده : ترانه
سلام

چطورین؟خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

ما که توپه توپیم!واسه چی خوب نباشیم؟؟؟روز به این مهمی...این همه مناسبت داره....یعنی واقعا نمی دونی چه خبره؟؟؟؟؟ 

 

دست دست دست!!! سوت سوت سوت!!!

خانوما رقص!آقایون دست! حالا برعکس!!

تولد تولد تولدت مبارک!مبارک مبارک تولدت مبارک!!!!!!!

بیا شمعارو فوت کن!که صد سال زنده باشی....!!!!

تولد تولد تولدت مبارک......

امروز اینجا همش جشن و تولدو از این چیزاس...میخوایم خوش بگذرونیم...هم تولد وبلاگه هم تولد خودم(ترانه)....

غم و غصه دیگه بسه.....دل تو باید برقصه...برقصه برقصه برقصه...[اکو بود این قسمت آخرش ]

خوب بسه دیگه آواز بخونیم،میان جمعمون میکنن الان!!!

 

ترنم:ترانه جونم!عزیزکم!تولدت مبارک!!خیلی دوستت دارم ...تولد اینجا هم مبارک!

ترانه:مرسی عزیزم!منم دوستت دارم! ...تو هم کفشات مبارک!قشنگن!

ترنم:کفشام؟؟آها!!مرسی عزیزم...قابل نداره...

ترانه:نه گلم!مرسی!اندازم نیستن ...تو برو دیگه،داشتم حرف میزدم...

 

از همه ی شما هم ممنونیم که تو این یه سال ما رو تنها نذاشتین و همیشه پشتیبان و همراه ما بودین.خیلی دوستتون داریم و آرزو می کنیم که هر شبتون تولد باشه. ..هر روز بخندین ...و هیچ وقت ناراحت نباشین ...

دیگه ....همین!!

قربان شما!!

خوش بگذره!

بای بای





نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 13 دی 1386 :: نویسنده : ترنم

سلام خوب هستید؟ چه خبر از امتحان ها . من امتحان ریاضی و زبان فارسی رو خوب دادم اما امروز اجتماعی رو به معنای واقعی گند زدم . با این که رو هم رفته دو ساعت توی این بیست و چهار ساعت خوابیدم اما ... حیف شد در هر صورت . این هفته خیلی بد بود همه چیز برای بد بودن با هم جور شده بود . این یعنی بدبختی مگر نه ترانه ؟

 

خوب زندگی دیگه خوب و بد داره ! خوب چه خبرا ؟ من که حسابی خسته ام تازه هم یک هفته گذشت .

خوب ماجرای جمعه پیش مدرسه فرزانگان خیابان 20 فاز 2 ، دبیرستان (جهنم فرزانگان):

خوب ساعت 7:45 دقیقه صبح بود که من با عجله آماده شدم برم مدرسه . وقتی رسیدم در کوچیک ورودی باز بود . رفتم داخل در حالی که تند تند می دویدم رسیدم به دبیرستان که اونم در کوچیک سالن باز بود همه جا هم اول صبحی تاریک بود و خانم طهماسبی خیلی مضطرب وسط سالن ایستاده بود و دور و ور خودش رو نگاه می کرد !

 

سریع رفتم به اتاق معاون ها که دیدم یه چراغ زرد اونجا رو روشن کرده (خانم داریوند ) و گفتش برو بالا زود باش بدوووووووووووووووووو!

 

ای خدا یعنی چی شده ؟؟!!! داشتم از پله ها بالا می رفتم که 2 تا دختر دیدم که اونجا ،  اونجا ..............

آره اون 2 تا دختر اون جا داشتن (آخه کی باورش می شه هاااااا ) .. . اونا اونجا ایستادن و دارن ، دارن ...

آره اونا دارن داخل آینه رو نگاه می کنن که اگه جناب پیری اومد باخبر بشن .

خدایش فکر کردین اون 2 تا دختر داشتن چه کار می کردن ؟!!!

دلیل وجود خانم طهماسبی امتحان سنجش بود و نگرانی خانم داریوند دیر اومدن جناب پیری!

دوستتون دارم.   بابای





نوع مطلب :
برچسب ها :




( کل صفحات : 13 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ترانه

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :